نبض زمان آرام می تپد روزی کودکم خواهد آمد

تصور خیال تو

  اینقدر با تصورت زندگی کرده ام که خیال بودنت باور هر روز من است عزیزم در رویاهایم تو را می بینم که آمده ای روزها و شب هایم غرق در مستی حضور توست جانکم صبرو تحمل هم حدی دارد این روزها بی قرار بی قرارم تنها چاره ی این دل غمگین من خیال آمدنت است با رویای حضور تو زندگی می کنم آه خدای من ، این روزها و شبهای انتظار پایانی ندارد؟؟ دلم بی تاب تر شده لحظه به لحظه ثانیه به ثانیه اما زمان ..... به همان کندی گذشته میگذرد بدون هیچ تغییری ..... بدون هیچ امیدی ..... بیم آن دارم که قلبم طاقت این همه انتظار را نداشته باشد مگر یک قلب چقدر تحمل دارد ؟...
27 آذر 1393

آرامم!!

بی حس شده ام از درد ! از بغض ! فقط گاهی ، خط اشکی ..... می سوزاند صورتم را !!!!! به طور کاملا تلخی آرامم .....!!!!! ...
27 آذر 1393

دلتنگی

دلتنگ که باشی ، تمام تلاشت را هم که بکنی تا خوش بگذرد ، و لحظه ای فراموشش کنی فایده ندارد تو دلت تنگ است ..... دلت برای همان یک نفر تنگ است تا نیاید ..... تا نباشد ..... تو هنوز دلتنگی ..... ...
26 آذر 1393

قلب بی قرار من!

گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی ..... گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت میکنی ..... گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات ..... گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری ..... گاهی فقط دلت می خواهد زانوهایت را تنگ در آغوش بگیری ، و گوشه ای ، گوشه ترین گوشه ای ..... که می شناسی بنشینی و فقط نگاه کنی !! گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود ..... گاهی دلگیری ..... شاید از خودت !!!!!     ...
26 آذر 1393

تظاهر

این روزها ، لحظه هایم به تظاهر میگذرد تظاهر به بی تفاوتی ، تظاهر به بی خیالی ، تظاهر به شادی .....   ...
26 آذر 1393

روزهای بی تو بودن

  بی تو بودن را معنا میکنم با تنهایی و آسمان گرفته آسمان پر باران چشم هایم بی تو بودن را چگونه میتوان تفسیر کرد ؟ وقتی که بی تو بودن خیلی دشوار است !     ...
22 آذر 1393

خدایا شکرت

خدایا فقط میخواستم بگم حکمتت رو شکر میگم صلاح و مصلحتت رو شکر میگم .     یکی داره داغون میشه روز و شب دعا میکنه ، اشک میریزه ، ناله میکنه ، ذره ذره آب میشه ، داغون میشه ،     شب و روز چشم انتظاره ، که بهش یه بچه صحیح و سالم بدی         اما امروز 2 نفر رو دیدم که هر دوتاشون یه دختر داشتن اما ..... رفته بودن دکتر یه عالمه آمپول داشتن که باید میزدن یکی شونم میخواست از روشهای آزمایشگاهی استفاده کنه واسه چی ..... چون پسر میخواستن !!   همین!! با اینکه هیچ مشک...
22 آذر 1393